تبليغاتX
برایه دوستان
 ♥ امروز ،

در راه عشق ادابی مجو هرچه دل تنگت می خواهد بگو

من اگه کسیو داشتم؟

 من اگه کسیو داشتم دیگه دربه در نبودم***باغم غربتو اندوه دیگه همسفر نبودم

 

اگه زخم نخورده بودم تو رو باور نمیکردم***توی این حصار پر درد با غمت سر نمیکردم

 

اگه زخم نخورده بودم  تورو  باور نمیکردم                                                 

 

ساده و شب زده بودم

پشت گریه صدات کردم

تا همیشه نگاهت کردم...تا همیشه

 

 

 

تو چشات فردا رو دیدم

چی شد که عاشقت شدم؟ تو راه خونه گم شدم.بعد از خدا حافظیمون از عشق تو مجنون شدم

نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 14:23  توسط داریوش  | 
 
 
irani hastam

چندي پيش جوكي به زبان انگليسي در دنياي نت زاده شد ! كه نكات ارزشمندي را در خصوص سياست هاي رسانه هاي آمريكايي در بر داشت .

ترجمه فارسي جك به شكل زير است :

مردي دارد در پارك مركزي شهر نيويورك قدم ميزند كه ناگهان ميبيند سگي به دختر بچه اي حمله كرده است.

مرد به طرف آنها مي دود و با سگ درگير مي شود .

سرانجام سگ را مي كشد و زندگي دختربچه را نجات مي دهد.

پليسي كه صحنه را ديده بود به سمت آنها مي آيد و مي گويد:

« تو يك قهرماني »

فردا در روزنامه ها مي نويسند :

" يك نيويوركي شجاع ، جان دختر بچه اي را نجات داد "

آن مرد ميگويد :

« اما من نيويوركي نيستم »

پس روزنامه هاي صبح مينويسند :

" آمريكايي شجاع جان دختر بچه اي را نجات داد "

آن مرد دوباره ميگويد :

« اما من آمريكايي نيستم »

« خوب ، پس تو اهل كجا هستي ؟ »

« من ايراني هستم ! »

فرداي آنروز روزنامه ها اينگونه مي نويسند :

« يك تندروي مسلمان ، سگ بي گناه آمريكايي را كشت ! »

نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 15:11  توسط داریوش  | 
 
 

تا، تنها نباشي مادر... تا دل‌ات را كه روزي هزار بار مي‌شكند، شاهدي باشد ... چند روز... چند روز... مادر.... مي‌داني مادر! اين قصه غربت عجيبي را در خود دارد

بازم میگم غم مادر گناه منه
سالهای پیش تنها بودی
امسال تنها نیستی من هستم اگه در نظرت هیچم
اما هستم و خواهم بود
کسی منو از تو نمیتونه جدا کنه بهت قول میدم
سلام بابا جون... منم
اونی که از امید شده دلش پر سوز
اونی که صداش میکردی جون من
امید وهمه پوست و خون من
ولی جغد شوم مرگ نکرد بهت رحم؟
نذاشت بیش از این ببری از زندگی سهم؟
من تنها شدم از پیشم رفتی؟؟ به همین اسونی پدررر...
 
فکر میکردم حالا حالاها پیشم میمونی پدرررر
 
وقتی تو نیستی من با کی درد دل کنم پدرر؟ر؟
درسته بهشت زیر پای مادراست
ولی ارامش بهشت تو اغوش پدراست
قلبم اسمتو فریاد میزنه هر دم
وقتی کنار قبرت میشینم
تورو تنها اون زیرتنها می بینم
غم دنیا می ریزه رو سینم
یعنی اونی که زیر خاک پدر منه؟؟؟
پدر یعنی صورت خسته,دست پینه بسته,,..وقلب شکسته
بگو از این به بعد من با کی درد دل کنم؟؟
حالا تو نیستی من چیکار کنم.
پ
د
ر
.
پدر از نعمتهای بزرگ و عزیز خداست.
اسم پدر شده رو سینم هک
فلبم اسمتو فریاد میزنه هر دم
فکر میکردم حالا حالا ها... پیشم میمونی پدر
پدر از نعمتهای بزرگ و عزیز خداست
نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 8:34  توسط داریوش  | 
 
 

چند سال پيش در جريان بازي هاي پارالمپيك ( المپيك معلولين ) در شهر سياتل آمريكا 9 نفر از شركت كنندگان دو100متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند.

همه اين 9 نفر افرادي بودند كه ما آنها را عقب مانده ذهني و جسمي مي خوانيم. آنها با شنيدن صداي تپانچه حركت كردند. بديهي است كه آنها هرگز قادر به دويدن با سرعت نبودند و حتي نمي توانستند به سرعت قدم بردارند بلكه هر يك به نوبه خود با تلاش فراوان مي كوشيد تا مسير مسابقه را طي كرده و برنده مدال پارالمپيك شود.

ناگهان در بين راه مچ پاي يكي از شركت كنندگان پيچ خورد . اين دختر يكي دو تا غلت روي زمين خورد و به گريه افتاد.

هشت نفر ديگر صداي گريه او را شنيدند ، آنها ايستادند، سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف او رفتند.

يكي از آنها كه مبتلا به سندروم داون(عقب ماندگي شديد جسمي و رواني) بود، خم شد و دختر گريان را بوسيد و گفت : اين دردت رو تسكين ميده.

سپس هر 9 نفر بازو در بازوي هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پايان رساندند.

در واقع همه آنها اول شدند. تمام جمعيت ورزشگاه به پا خواستند و 10 دقيقه براي آنها كف زدند

نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 14:37  توسط داریوش  | 
 
 

این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده.

توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره

وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم

وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم

وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم

و تو، آدم سفید

وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی

وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای

وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی

و وقتی می میری، خاکستری ای

و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟

"When I born, I Black, When I grow up, I Black,

When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black,

When I sick, I Black, And when I die, I still black...

And you White fellow,

When you born, you pink, When you grow up, you White,

When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue,

When you scared, you yellow, When you sick, you Green,

And when you die, you Gray...

And you call me colored???..

 

نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:35  توسط فرشته عابدینی  | 
 
 

حجم این درسای طولانی

مرا بیرون کند ، زین حال روحانی

چون گذشت از ترم ، نیمی تا حدود

من نه خسته گویم و درپی درود

بسی رنج بردم در این سال بیست

پی دانش هستم ، کسی خانه نیست

کسب دانش می کنم اندر اتاق

من یمن ، فکرم بباشد توی باغ

درس خواندن نیست دشوار، راحت است

هر زمان ماهی گرفتی ، تازه است

لیک سختی دارد اما بیش و کم

این مسیری چهار ساله دم به دم

من نگویم درس خواندن ساده است

سختی اندر وی مثال دانه است

سختی اش را چون به جانت می خری

سال آخر چون پری ، هی می پری

ای عزیزم ، ای رفیقم ، شاعرم

یک نصیحت می کنم باید برم

احمدا ، خود را بساز و آخرت

این جهان فانی بباشد عاقبت

 

نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 22:18  توسط حاج احمد رضا  | 
 
 

I Love You

 

Copyright © 2008. All rights reserved. Contact:
Navid Designed by Mpesarak.Co.Cc